غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
345
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اين پيغام بيعقوب رسانيده او شمشير از زير مصلا بيرون آورد گفت حكم و نشان من اين است و بعد از مراجعت قاصد مردم محمد بن طاهر متفرق گشته از خدمتش فرار نمودند و بروايتى بامان پيش يعقوب رفته با صد و شصت نفر از اقارب و عشاير در سيستان مقيد شد و قولى آنكه محمد بعد از استعلاء لواء شوكت يعقوب به بغداد شتافت و تا آخر عمر در آن ديار بفراغ روزگار گذرانيده على اى التقادير در سنهء مذكوره زمان دولت و اقبال طاهريه بنهايت انجاميد و آفتاب استقلال صفاريه از افق ولايات خراسان طالع گرديد و الحكم للّه الحميد المجيد گفتار در بيان مبادى احوال اولاد ليث صفار و ذكر عروج ايشان بر معارج سلطنت باراده حضرت آفريدگار در هيچيك از كتب متدواله در باب نسب ليث صفار روايتى صحيح به نظر اين ذره احقر نرسيده اما نوبتى از شهريار مغفرت انتما ملكشاه يحيى كه در زمان دولت سلطان سعيد ميرزا سلطان حسين سالها والى ولايت سيستان بود استماع افتاده كه ميگفت نسب من بليث صفار مىپيوندد و نسب ليث بانوشيروان عادل ملحق ميگردد و حمد اللّه مستوفى در تاريخ گزيده آورده است كه ليث درودگر بچه بود كه در نفس خود نخوتى مشاهده نموده سر به آنكار فرود نياورد و با بعضى از دزدان و عياران متفق گشته آغاز قطع طريق كرد اما در آن امر طريق انصاف مسلوك داشتى و اموال تجار و مسافرانرا به تمام نبردى و در آن اوقات شبى نقبى زده بخزانه درهم بن نصر بن رافع بن ليث بن نصر بن سيار كه بتغلب بر ولايت سيستان استيلا يافته بود رفت و زر و جواهر بىشمار و اقمشه و امتعه بسيار درهم بسته بوقت بيرون آمدن پايش بر چيزى خورد و ليث آن را صلب و شفاف يافته گوهرى پنداشت و برداشته جهة امتحان زبان بر آن زد آن خود نمك نيشابور بود آنگاه او را غايت حق نمك بر اخذ اموال غالب آمده و آنچه درهم بسته بود گذاشته به منزل خود شتافت على الصباح خزانهچى متحير گرديد و نزد درهم رفته او را بر صورت واقعه مطلع گردانيد درهم فرمود تا در شهر منادى كردند كه هركس كه اين حركت كرده است از ملك ايمن است بايد كه بملازمت شتابد تا باصناف الطاف اختصاص يابد و ليث صفار بدرگاه شهريار رفته درهم از وى سبب نابردن اموال خزانه را سؤال نمود جوابداد كه رعايت حق نمك مرا از تصرف در آن جهات مانع آمد و اين ملاحظه مستحسن افتاده درهم او را در سلك يساولان خاصه منتظم گردانيد و روزبروز در رتبتش مىافزود تا بمنصب امارت لشكر مشرف گرديد و او را سه پسر بود يعقوب عمر و على و بعد از فوت ليث پسر كلانترش يعقوب قائممقام گشته بالاخره بدرجهء سلطنت رسيد